1
00:00:08,200 --> 00:00:14,990
‫- چشمان سوگوار -

2
00:01:32,610 --> 00:01:36,990
‫قسمت ۶

3
00:01:41,520 --> 00:01:45,370
‫هی داداش، چیزی که کالج می‌خواست رو گرفتی؟

4
00:01:45,370 --> 00:01:47,380
‫همین الان تحویل نیروهای ویژه دادمش.

5
00:01:47,380 --> 00:01:49,500
‫اونا از طریق کانال‌های محرمانه
‫به دست کالج می‌رسوننش.

6
00:01:49,500 --> 00:01:50,330
‫گرفتم.

7
00:01:50,660 --> 00:01:53,420
‫راستی، طبق برنامه، ما باید فوراً بریم فرودگاه.

8
00:01:53,420 --> 00:01:54,800
‫پروازمون نصفه شبه.

9
00:01:54,800 --> 00:01:57,300
‫آخ راست می‌گی. پاک یادم رفته بود که
‫امشب باید برگردیم کالج.

10
00:01:57,300 --> 00:01:59,010
‫باید برگردم خونه و پاسپورتم رو بردارم.

11
00:01:59,010 --> 00:02:00,590
‫آخه پاسپورتم...

12
00:02:00,590 --> 00:02:02,910
‫نیروهای ویژه وسایلت رو برداشتن.

13
00:02:02,910 --> 00:02:05,060
‫توی فرودگاه بهت تحویل می‌دن.

14
00:02:05,060 --> 00:02:06,140
‫باشه...

15
00:02:15,010 --> 00:02:18,150
‫داداش، زخمت انگار داره خیلی سریع خوب می‌شه.

16
00:02:18,150 --> 00:02:20,720
‫«خشم خون» بازسازی سلولی رو سرعت می‌بخشه،

17
00:02:20,720 --> 00:02:22,240
‫واسه همین این زخم نباید مشکلی ایجاد کنه.

18
00:02:22,240 --> 00:02:23,910
‫«خشم خون» دیگه چیه؟

19
00:02:23,910 --> 00:02:28,040
‫یه تکنیکه که از طریق تمرکز روحی،
‫قدرت خط خونی رو فوراً تقویت می‌کنه.

20
00:02:28,040 --> 00:02:32,390
‫حتی یه دورگه هم می‌تونه با استفاده از خشم خون،
‫برای مدت کوتاهی قدرتی به دست بیاره

21
00:02:32,390 --> 00:02:34,960
‫که تقریباً هم‌تراز با یک اژدهای اصیله.

22
00:02:34,960 --> 00:02:38,220
‫توی ماموریت‌های کشتن اژدها خیلی به کار میاد.

23
00:02:38,640 --> 00:02:39,620
‫آهان، فهمیدم.

24
00:02:40,350 --> 00:02:42,850
‫می‌خوای بیام تو کمکت کنم؟

25
00:02:42,850 --> 00:02:44,430
‫نه، خودم حالم خوبه.

26
00:02:53,640 --> 00:02:55,470
‫با اینکه زخم‌هات خوب شده،

27
00:02:56,040 --> 00:02:59,580
‫ولی هنوز خسته به نظر میای داداش.

28
00:03:03,020 --> 00:03:04,990
‫این اطراف فقط همینا رو داشتن؟

29
00:03:05,360 --> 00:03:06,990
‫باید با همینا سر کرد.

30
00:03:54,500 --> 00:03:56,190
‫بدنم باید سالم باشه،

31
00:03:56,800 --> 00:03:58,340
‫هیچ جای زخمی هم نمونده.

32
00:03:59,250 --> 00:04:02,290
‫اندام‌های داخلی‌م هم خوب کار می‌کنن،
‫پس همه چی باید مرتب باشه.

33
00:04:04,270 --> 00:04:05,390
‫اما این...

34
00:04:05,390 --> 00:04:08,470
‫این تیکه شیشه‌ای که وسط مبارزه رفت تو بدنم...

35
00:04:09,160 --> 00:04:10,920
‫باید بتونم درش بیارم.

36
00:04:15,310 --> 00:04:17,310
‫خونِ من به شدت خورنده‌ست،

37
00:04:17,630 --> 00:04:19,140
‫نباید بذارم حتی یه قطره‌ش توی اتاق بچکه.

38
00:04:32,770 --> 00:04:34,210
‫قیافه‌م هیچ فرقی نکرده،

39
00:04:35,600 --> 00:04:38,040
‫فقط یه کم رنگم پریده.

40
00:04:50,500 --> 00:04:54,130
‫توی این خونه، من یه آدم دیگه‌م:

41
00:04:55,410 --> 00:04:56,690
‫یه دانش‌آموز خوب،

42
00:04:57,200 --> 00:05:01,000
‫مطیع، کسی که عاشق بسکتبال و کتاب خوندنه،

43
00:05:01,570 --> 00:05:04,530
‫و هیچ عادت بد یا تمایلات خشونت‌آمیزی نداره.

44
00:05:05,120 --> 00:05:07,180
‫من همون «پسر نمونه»ای هستم
‫که پدر و مادرم بهش افتخار می‌کنن.

45
00:05:07,980 --> 00:05:12,080
‫اگه این چیزای خونی رو می‌دیدن،
‫احتمالاً دیگه اونقدر افتخار نمی‌کردن.

46
00:05:13,680 --> 00:05:15,710
‫فکر می‌کردن یه هیولا بزرگ کردن.

47
00:05:32,910 --> 00:05:35,230
‫فکر کنم وقت نمی‌شه قبل رفتن خداحافظی کنم.

48
00:05:35,920 --> 00:05:40,490
‫مامان همینجوریه دیگه،
‫وقتی می‌خوابه انگار بیهوش شده.

49
00:05:41,020 --> 00:05:43,920
‫زیهانگ، برگشتی؟

50
00:05:43,920 --> 00:05:46,400
‫هان؟ داری می‌ری؟

51
00:05:46,400 --> 00:05:48,740
‫آره، پروازم شبه.

52
00:05:48,740 --> 00:05:51,050
‫چرا به پدر و مادرت نگفتی؟

53
00:05:51,050 --> 00:05:54,040
‫می‌تونستیم با هم شام بخوریم
‫و راننده تو رو برسونه.

54
00:05:54,040 --> 00:05:57,410
‫دیروز بهشون گفتم که بابا امشب سرش شلوغه.

55
00:05:57,410 --> 00:06:01,950
‫درسته. پدرت امشب با یکی از شرکای کاریش شام داره.

56
00:06:01,950 --> 00:06:05,320
‫از این به بعد نذارید مامان تو هال بخوابه.
‫سرما می‌خوره.

57
00:06:05,320 --> 00:06:09,120
‫نذاشتم که، داشت تو آشپزخونه آشپزی می‌کرد،

58
00:06:09,120 --> 00:06:10,800
‫بعد به من گفت برم از سوپرمارکت سرکه بخرم.

59
00:06:10,800 --> 00:06:12,300
‫وقتی برگشتم، خوابش برده بود.

60
00:06:12,300 --> 00:06:13,560
‫آشپزی؟

61
00:06:13,560 --> 00:06:14,850
‫وای نه!

62
00:06:15,540 --> 00:06:16,860
‫چی؟ چی شـ...

63
00:06:18,280 --> 00:06:19,690
‫آخ، زیهانگ...

64
00:06:25,690 --> 00:06:27,320
‫حالت خوبه؟

65
00:06:29,710 --> 00:06:31,120
‫این چیه دیگه؟

66
00:06:31,120 --> 00:06:33,280
‫این... این شبیه...

67
00:06:33,280 --> 00:06:36,040
‫آهان فهمیدم، مامانت داشته پیراشکی درست می‌کرده!

68
00:06:36,040 --> 00:06:36,790
‫پیراشکی؟

69
00:06:36,790 --> 00:06:37,540
‫آره.

70
00:06:37,540 --> 00:06:39,880
‫مامانت حتماً فکر کرده داری می‌ری سفر طولانی،

71
00:06:39,880 --> 00:06:42,040
‫واسه همین خواسته برات پیراشکی درست کنه.

72
00:06:55,280 --> 00:06:56,870
‫دیگه قابل خوردن نیست.

73
00:06:56,870 --> 00:06:58,080
‫بندازیمش دور.

74
00:07:01,260 --> 00:07:02,270
‫باشه.

75
00:07:02,270 --> 00:07:05,520
‫خاله تانگ، یادت نره هر روز از این شیرهای کم‌چرب
‫برای مامان بخری.

76
00:07:05,520 --> 00:07:07,190
‫چیز دیگه‌ای نمی‌خوره.

77
00:07:07,190 --> 00:07:10,480
‫یه حبه قند بنداز توش و بذار ۵ دقیقه
‫با شعله کم تو مایکروویو گرم شه.

78
00:07:10,480 --> 00:07:12,490
‫حواست باشه هر شب قبل خواب بخوره.

79
00:07:12,490 --> 00:07:14,030
‫باشه، می‌دونم.

80
00:07:14,030 --> 00:07:15,750
‫مثل همیشه.

81
00:07:17,710 --> 00:07:18,550
‫من دیگه می‌رم.

82
00:07:19,050 --> 00:07:20,750
‫نمی‌خوای با مامانت خداحافظی کنی؟

83
00:07:20,750 --> 00:07:22,540
‫عادت به خداحافظی ندارم.

84
00:07:22,540 --> 00:07:25,920
‫هر وقت میاد بدرقه‌م کنه،
‫یه ماچ گنده ازم می‌گیره.

85
00:07:36,210 --> 00:07:37,260
‫بیا تو.

86
00:07:40,310 --> 00:07:44,150
‫قربان، مدیر گفتن ممکنه نوشیدنی میل داشته باشید.

87
00:07:44,500 --> 00:07:47,500
‫مدیر من رو برای جلسه هیئت مدیره احضار کرده.

88
00:07:48,160 --> 00:07:49,400
‫همه اومدن؟

89
00:07:49,400 --> 00:07:51,200
‫نفر آخر تازه رسید.

90
00:07:56,340 --> 00:07:57,850
‫نفر آخر؟

91
00:07:58,620 --> 00:08:02,160
‫هیئت مدیره هفت عضو داره، پس یه نفر کمه.

92
00:08:02,160 --> 00:08:04,540
‫من تا حالا نفر آخر رو توی جلسات ندیدم،

93
00:08:04,540 --> 00:08:06,290
‫اسمش رو هم نمی‌دونم.

94
00:08:06,290 --> 00:08:08,670
‫هویتش کاملاً سریه.

95
00:08:10,080 --> 00:08:12,830
‫اونا هر سال کلی پول خرجِ کالج می‌کنن،

96
00:08:12,830 --> 00:08:15,010
‫ولی هیچ‌وقت از قدرتشون استفاده نمی‌کنن.

97
00:08:15,010 --> 00:08:18,070
‫این اعضای هیئت مدیره واقعاً آدمای جالبی‌ان.

98
00:08:18,070 --> 00:08:20,970
‫اعضای هیئت مدیره به‌خاطر پول توی کالج کاسل
‫سرمایه‌گذاری نکردن.

99
00:08:20,970 --> 00:08:23,980
‫پس واسه چی این کارو کردن؟

100
00:08:23,980 --> 00:08:28,230
‫همه‌شون با تکیه بر خون اژدها تا اینجا بالا اومدن،
‫و اهدافشون...

101
00:08:28,930 --> 00:08:30,360
‫خیلی بلندپروازانه‌ست.

102
00:08:32,190 --> 00:08:35,360
‫اونا هم عضو حزب مخفی این نسل،
‫یعنی «شورای ریش‌سفیدان» هستن؟

103
00:08:35,360 --> 00:08:37,840
‫نه. شورای ریش‌سفیدان یه سازمان مخفیه،

104
00:08:37,840 --> 00:08:40,080
‫اما هیئت مدیره مدرسه یه سازمان آشکاره.

105
00:08:40,080 --> 00:08:43,750
‫مدیر مدرسه، مجری منتخبِ هیئت مدیره‌ست.

106
00:08:43,750 --> 00:08:47,250
‫پس یعنی شورای ریش‌سفیدان
‫هنوزم بالاترین مرجع قدرته؟

107
00:08:47,250 --> 00:08:48,510
‫نه لزوماً.

108
00:08:48,510 --> 00:08:51,130
‫شورای ریش‌سفیدان و هیئت مدیره
‫مثل مجلس عوام و اعیانِ انگلیس می‌مونن.

109
00:08:51,440 --> 00:08:54,420
‫اینکه قدرت دست کی باشه، بستگی به شرایط داره.

110
00:08:54,420 --> 00:08:57,630
‫در حال حاضر، قدرت واقعاً
‫توی دستای مدیر متمرکز شده،

111
00:08:57,630 --> 00:09:00,180
‫کسی که نفوذ قابل توجهی
‫روی هیئت مدیره هم داره.

112
00:09:01,950 --> 00:09:05,160
‫پس، با وجود این آدمای قدرتمند،

113
00:09:05,160 --> 00:09:06,980
‫من باید همین‌جا منتظر بمونم؟

114
00:09:06,980 --> 00:09:08,900
‫منتظر بمونم تا صدام کنن تو؟

115
00:09:09,220 --> 00:09:12,640
‫امروز، همه این آدمای قدرتمند به‌خاطر تو اینجان.

116
00:09:12,640 --> 00:09:14,280
‫لحظه‌شماری می‌کنن که ببیننت.

117
00:09:16,960 --> 00:09:18,600
‫آدمای قدرتمند...

118
00:09:35,350 --> 00:09:38,660
‫حالا که همه حاضرن،

119
00:09:38,660 --> 00:09:43,960
‫ما رسماً جلسه سالانه هیئت مدیره
‫کالج کاسل رو آغاز می‌کنیم.

120
00:09:52,190 --> 00:09:56,960
‫فراست، نیازی نیست اون سنت قدیمیِ
‫ضربه زدن روی میز برای صحبت کردن رو ادامه بدی.

121
00:09:56,960 --> 00:09:58,820
‫این یه جلسه داخلیه.

122
00:09:58,820 --> 00:10:02,900
‫بعضی از قوانین نباید همینجوری الکی تغییر کنن.

123
00:10:02,900 --> 00:10:05,160
‫«گزارش برنز» آماده‌ست؟

124
00:10:05,160 --> 00:10:08,790
‫بله، همون دسته کاغذیه که جلوی هر کدومتونه.

125
00:10:13,050 --> 00:10:17,800
‫امپراتور برنز و آتش... مُرده؟

126
00:10:23,380 --> 00:10:28,790
‫مرده؟ آنژو، این گزارش حقیقت داره؟

127
00:10:28,790 --> 00:10:32,650
‫هیچ‌کس تا حالا مرگ یک امپراتور اژدها
‫رو تایید نکرده.

128
00:10:32,650 --> 00:10:34,370
‫کاملاً حقیقت داره.

129
00:10:34,370 --> 00:10:36,570
‫لطفاً مدرک ارائه بدید.

130
00:10:39,490 --> 00:10:42,570
‫مدرک داخل این جعبه‌ست.

131
00:10:42,570 --> 00:10:44,870
‫همه آزادن که بررسیش کنن.

132
00:10:44,870 --> 00:10:46,560
‫من انجامش می‌دم.

133
00:10:49,370 --> 00:10:51,080
‫سنگ کیمیا؟

134
00:10:51,630 --> 00:10:54,590
‫معجزه بزرگِ علم کیمیاگری، سنگ کیمیا؟

135
00:10:54,590 --> 00:10:57,510
‫آنژو، منظورت از نشون دادنِ این چیه؟

136
00:10:57,510 --> 00:11:00,340
‫مدرک. مدرکی که نشون می‌ده امپراتور اژدها مرده.

137
00:11:00,340 --> 00:11:03,760
‫امکان نداره. سنگ کیمیا باارزشه،

138
00:11:03,760 --> 00:11:05,640
‫اما چیزی رو ثابت نمی‌کنه.

139
00:11:05,640 --> 00:11:08,600
‫شاید یکی دیگه بتونه قانع‌کننده‌تر توضیح بده.

140
00:11:08,600 --> 00:11:11,360
‫شارلوت، تو متخصص کیمیاگری هستی.

141
00:11:11,360 --> 00:11:13,400
‫ممکنه برای بقیه توضیح بدی؟

142
00:11:13,400 --> 00:11:14,490
‫حتماً.

143
00:11:15,730 --> 00:11:18,800
‫سنگ کیمیا تبلورِ عناصر روحانی و معنویه.

144
00:11:18,800 --> 00:11:20,370
‫از اونجایی که ناخالصی داره،

145
00:11:20,370 --> 00:11:23,280
‫معمولاً به شکل یه کریستال تیره و زبر دیده می‌شه.

146
00:11:23,280 --> 00:11:25,860
‫این شیء ممکنه شبیه سنگ کیمیا باشه،

147
00:11:25,860 --> 00:11:29,320
‫اما در واقع ماده دیگه‌ایه که
‫از عناصر خالص آتش استخراج شده.

148
00:11:29,320 --> 00:11:31,750
‫لطفاً توضیح بدید چطور می‌شه
‫عنصر آتش خالص رو استخراج کرد.

149
00:11:31,750 --> 00:11:35,790
‫تنها روشی که من برای پالایش چهار عنصرِ
‫خاک، آب، باد و آتش می‌شناسم،

150
00:11:35,790 --> 00:11:38,760
‫استفاده از استخوان‌های پادشاهانِ اژدهای مربوطه‌ست.

151
00:11:38,760 --> 00:11:44,010
‫بنابراین، این عنصر آتش از استخوان‌های
‫امپراتور برنز و آتش استخراج شده.

152
00:11:44,010 --> 00:11:46,500
‫امپراتور اژدها، نورتون.

153
00:11:46,500 --> 00:11:47,390
‫نورتون نه،

154
00:11:47,390 --> 00:11:50,980
‫بلکه برادرش، امپراتور اژدها، کنستانتین.

155
00:11:51,340 --> 00:11:56,160
‫کریستال‌هایی ساخته شده از استخوان‌های کنستانتین؟

156
00:11:56,160 --> 00:12:00,710
‫آنژو، داری می‌گی کنستانتین برای همیشه مرده؟

157
00:12:00,710 --> 00:12:02,950
‫دیگه هیچ‌وقت زنده نمی‌شه؟

158
00:12:05,800 --> 00:12:08,140
‫رستاخیز امپراتور اژدها یک رازه،

159
00:12:08,140 --> 00:12:10,830
‫و متاسفانه، من هنوز نمی‌تونم با همه در میونش بذارم.

160
00:12:10,830 --> 00:12:12,600
‫اما طبق تحقیقات من،

161
00:12:12,600 --> 00:12:14,700
‫تنها زمانی که یک امپراتور اژدها واقعاً مرده باشه،

162
00:12:14,700 --> 00:12:17,200
‫می‌شه از استخوان‌هاش به عنوان مواد اولیه
‫برای پالایش استفاده کرد.

163
00:12:17,200 --> 00:12:19,630
‫در غیر این صورت، اونا فقط یه مشت نمونه‌ن.

164
00:12:19,630 --> 00:12:21,850
‫تحقیقات تو؟

165
00:12:21,850 --> 00:12:26,140
‫آنژو، چطوری ادعات رو ثابت می‌کنی؟

166
00:12:26,140 --> 00:12:29,250
‫بله، حرف‌های من به تنهایی شما رو قانع نمی‌کنه.

167
00:12:29,250 --> 00:12:32,560
‫اما شارلوت، تو باید بتونی حرفم رو تایید کنی.

168
00:12:35,460 --> 00:12:36,330
‫هوم...

169
00:12:39,480 --> 00:12:41,030
‫حق با آنژوئه.

170
00:12:41,030 --> 00:12:42,780
‫امپراتور اژدها، کنستانتین...

171
00:12:43,640 --> 00:12:45,000
‫واقعاً مرده.

172
00:13:00,580 --> 00:13:04,010
‫خب آنژو، پس تو راهی برای کشتن
‫امپراتور اژدها پیدا کردی.

173
00:13:04,010 --> 00:13:06,510
‫آیا می‌شه از این روش روی بقیه
‫امپراتورها هم استفاده کرد؟

174
00:13:06,510 --> 00:13:10,680
‫البته، ولی فرآیندش هنوز خیلی چالش‌برانگیزه.

175
00:13:10,680 --> 00:13:13,360
‫ثابت شده که امپراتور برنز و آتش یک جفت دوقلو بودن.

176
00:13:13,360 --> 00:13:15,940
‫یعنی هر چهار امپراتور دوقلو هستن؟

177
00:13:15,940 --> 00:13:17,410
‫باید همین‌طور باشه.

178
00:13:17,410 --> 00:13:22,400
‫نکته کلیدی اینجاست: جنازه کنستانتین
‫در حال حاضر کجا نگهداری می‌شه؟

179
00:13:22,400 --> 00:13:23,360
‫در یک مکان امن.

180
00:13:23,360 --> 00:13:25,170
‫مکانی که «تو» امن می‌دونی،

181
00:13:25,170 --> 00:13:27,490
‫یا جایی که همه ما امن می‌دونیم؟

182
00:13:28,950 --> 00:13:33,370
‫بذارید اینجوری بگم: تو کل دنیا
‫فقط دو نفر می‌تونن بهش دسترسی داشته باشن.

183
00:13:33,370 --> 00:13:34,250
‫و اونا کی هستن؟

184
00:13:34,250 --> 00:13:36,830
‫من، و شخصی که اون خزانه رو ساخته.

185
00:13:37,830 --> 00:13:42,950
‫پس، بین ما، تو تنها کسی هستی که
‫می‌تونه به بقایای امپراتور اژدها دسترسی داشته باشه.

186
00:13:42,950 --> 00:13:45,300
‫درسته آقای مدیر؟

187
00:13:45,300 --> 00:13:46,010
‫درسته.

188
00:13:46,010 --> 00:13:48,130
‫کالج کاسل متعلق به تو نیست.

189
00:13:48,130 --> 00:13:50,220
‫تو صرفاً مدیری هستی که ما سر کار گذاشتیم.

190
00:13:50,220 --> 00:13:51,740
‫فکر می‌کنم مدیریتم کاملاً خوب بوده.

191
00:13:51,010 --> 00:13:51,740
‫که چی؟!

192
00:13:51,740 --> 00:13:53,350
‫که اینکه باید بهم اعتماد کنید.

193
00:13:53,350 --> 00:13:54,800
‫من با آنژو موافقم.

194
00:13:54,800 --> 00:13:58,270
‫اون توی تمام ماموریت‌های قبلی
‫رهبری قدرتمندی از خودش نشون داده.

195
00:13:58,270 --> 00:14:02,650
‫یک اژدهاکُشِ متخصص بودن و یک مدیر عالی بودن،
‫دو تا مقوله جداست.

196
00:14:02,650 --> 00:14:03,830
‫هیچ‌کدومِ اینا مهم نیست.

197
00:14:03,830 --> 00:14:06,030
‫هدف ما امپراتورهای اژدهاست.
‫هیچ چیز دیگه‌ای اهمیت نداره!

198
00:14:06,030 --> 00:14:08,150
‫استخوان‌های اژدها باید برای نگهداری
‫تحویل هیئت مدیره بشه!

199
00:14:08,150 --> 00:14:10,310
‫اونا یه گنجینه‌ن.

200
00:14:10,310 --> 00:14:14,700
‫اگه تحویل هیئت مدیره بدمشون،
‫شما، خاندان گاتوسو، می‌خواید باهاشون چیکار کنید؟

201
00:14:14,700 --> 00:14:16,750
‫مواظب حرف زدنت باش، آنژو!

202
00:14:16,750 --> 00:14:19,140
‫من دارم از طرف هیئت مدیره صحبت می‌کنم،

203
00:14:19,140 --> 00:14:20,710
‫نه خانواده گاتوسو!

204
00:14:22,100 --> 00:14:27,400
‫بله، آقای فراست، شما می‌تونید منو
‫به نمایندگی از هیئت مدیره اخراج کنید.

205
00:14:27,400 --> 00:14:30,970
‫ولی تا اون موقع، من استخوان‌های اژدها
‫رو تحویل شما نمی‌دم.

206
00:14:30,970 --> 00:14:33,010
‫آنژو! داری پات رو از گلیمت درازتر می‌کنی!

207
00:14:33,010 --> 00:14:35,680
‫اینکه کی باید استخوان‌ها رو نگه داره،
‫توی دستور جلسه امروز نیست!

208
00:14:35,680 --> 00:14:38,270
‫اما این حقیقته که فقط هیئت مدیره
‫صلاحیت تصمیم‌گیری در موردشون رو داره!

209
00:14:38,270 --> 00:14:41,540
‫کودتا! آنژو، تو داری کودتا می‌کنی!

210
00:14:40,020 --> 00:14:41,540
‫بیایید این بحث رو تموم کنیم.

211
00:14:41,540 --> 00:14:44,000
‫در مقایسه با هدف بزرگ اژدهاکُشی،
‫اینا مسائل پیش‌پاافتاده‌ای هستن!

212
00:14:43,150 --> 00:14:46,280
‫آروم باشید! اینجا جلسه هیئت مدیره مدرسه‌ست!

213
00:14:45,030 --> 00:14:47,440
‫به هر حال، استخوان‌های اژدها
‫متعلق به هیئت مدیره‌ست!

214
00:15:07,300 --> 00:15:10,590
‫این بحث به نتیجه‌ای نمی‌رسه،
‫پس بیایید همین‌جا تمومش کنیم.

215
00:15:12,090 --> 00:15:13,820
‫شما نمی‌تونید منو اخراج کنید،

216
00:15:14,560 --> 00:15:17,970
‫چون نمی‌تونید کسی رو پیدا کنید که جایگزین من بشه.

217
00:15:17,970 --> 00:15:21,630
‫در واقع، تا الان هیچ‌کس نتونسته جایگزین آنژو بشه.

218
00:15:21,630 --> 00:15:22,950
‫علاوه بر دانشجوها،

219
00:15:22,950 --> 00:15:25,480
‫اون حمایت کاملِ نخبگانِ
‫«دایره اجرایی» رو هم داره.

220
00:15:25,860 --> 00:15:26,780
‫متشکرم.

221
00:15:30,640 --> 00:15:34,490
‫آنژو، بیایید بحث مالکیت استخوان‌های اژدها
‫رو فعلاً بذاریم کنار.

222
00:15:34,890 --> 00:15:38,610
‫این نامه‌ای از طرف «شورای ریش‌سفیدان» به شماست،

223
00:15:38,610 --> 00:15:41,420
‫که ایده‌هاشون رو در مورد آینده بیان کردن.

224
00:15:41,420 --> 00:15:42,750
‫نامه عاشقانه؟

225
00:15:44,490 --> 00:15:49,010
‫اما چون آینده هنوز نرسیده،
‫می‌تونید بعداً بخونیدش.

226
00:15:49,920 --> 00:15:53,150
‫چون نامه عاشقانه نیست،
‫عجله‌ای برای خوندنش ندارم.

227
00:15:53,760 --> 00:15:56,810
‫بسیار خب، بریم سراغ موضوع بعدی:

228
00:15:56,810 --> 00:15:58,890
‫انتخاب کاندیداها برای «پروژه نیبلونگن».

229
00:16:24,990 --> 00:16:28,760
‫آقای سزار گاتوسو.

230
00:16:31,090 --> 00:16:35,350
‫آقای سزار گاتوسو به تازگی با اتفاق آرا
‫مجدداً به عنوان رئیس شورای دانشجویی انتخاب شد.

231
00:16:35,350 --> 00:16:38,000
‫معدل ایشون ۲.۷ هست، که یه کم پایینه،

232
00:16:38,000 --> 00:16:40,790
‫شبیه نمرات دانشگاهِ رئیس‌جمهور سابق.

233
00:16:40,790 --> 00:16:42,490
‫ایشون یه بار اخطار انضباطی گرفته، بخاطر...

234
00:16:42,490 --> 00:16:45,520
‫راه انداختنِ مسابقه شنا توی استخری از آبجو در زمستان،

235
00:16:45,520 --> 00:16:47,060
‫که باعث شد استخر یخ بزنه و تَرَک برداره.

236
00:16:47,870 --> 00:16:49,410
‫می‌خواستم از شامپاین استفاده کنم،

237
00:16:49,410 --> 00:16:52,190
‫ولی خریدنِ اون همه بطری از یه برند خاص
‫به صورت یکجا سخت بود.

238
00:16:52,190 --> 00:16:54,490
‫فقط یه دلیل وجود داره که اون اینجا نشسته:

239
00:16:55,000 --> 00:16:58,280
‫اون امپراتور اژدها، نورتون رو کشته.

240
00:17:05,920 --> 00:17:09,670
‫سزار، متاسفم که نمی‌تونم اسامی
‫تمام اعضای هیئت مدیره رو فاش کنم.

241
00:17:09,670 --> 00:17:11,250
‫به جز عموی خودت.

242
00:17:11,250 --> 00:17:14,220
‫آخ، راست می‌گی. نمی‌خوای به عموت سلام کنی؟

243
00:17:14,560 --> 00:17:19,430
‫من که بخاطر حضور یه گاتوسو
‫توی هیئت مدیره احضار نشدم، شدم؟

244
00:17:19,430 --> 00:17:23,310
‫تو بخاطر «پروژه نیبلونگن» احضار شدی.

245
00:17:23,580 --> 00:17:25,440
‫نیبلونگن؟

246
00:17:25,440 --> 00:17:27,590
‫همون «سرزمین مردگان» توی اساطیر نورس؟

247
00:17:27,590 --> 00:17:29,440
‫چرا همچین اسم رمزی گذاشتید؟

248
00:17:29,440 --> 00:17:31,710
‫«شهر برنزی» همون نیبلونگن هست،

249
00:17:31,710 --> 00:17:35,950
‫و تو، سزار، در اون نبرد با امپراتور اژدها،
‫نورتون روبرو شدی.

250
00:17:35,950 --> 00:17:37,490
‫چه حسی داشت؟

251
00:17:46,530 --> 00:17:47,580
‫ترس!

252
00:17:48,880 --> 00:17:50,940
‫ترسی که تا مغز استخوان نفوذ کرد.

253
00:17:51,880 --> 00:17:53,540
‫حقیقت رو گفتی.

254
00:17:53,540 --> 00:17:55,760
‫هیچ راهی برای تربیت یه اژدهاکُش
‫بهتر از این نیست

255
00:17:55,760 --> 00:17:58,470
‫که ترس رو در میدان نبرد تجربه کنه.

256
00:17:58,470 --> 00:18:02,000
‫فقط قوی‌ترین اراده و برترین خط خونی

257
00:18:02,000 --> 00:18:05,600
‫می‌تونه وقار خودش رو جلوی امپراتور اژدها حفظ کنه
‫و در نهایت اونو بکشه!

258
00:18:05,600 --> 00:18:06,390
‫خب که چی؟

259
00:18:06,390 --> 00:18:09,750
‫پس، کالج کاسل باید فوراً نخبگانِ نخبگان،
‫و قهرمانانِ قهرمانان رو آموزش بده.

260
00:18:09,750 --> 00:18:11,230
‫چون حیاتی‌ترین لحظه داره نزدیک می‌شه.

261
00:18:11,230 --> 00:18:13,980
‫حیاتی‌ترین لحظه؟

262
00:18:13,980 --> 00:18:21,490
‫اساطیر پیشگویی کردن که امپراتوران اژدها
‫بر روی سه تختِ دیگه هم بیدار خواهند شد.

263
00:18:21,490 --> 00:18:26,520
‫و در نهایت، اون اژدهای سیاه بزرگ بیدار می‌شه.

264
00:18:28,120 --> 00:18:30,000
‫یه بیداری دسته‌جمعی؟

265
00:18:31,170 --> 00:18:33,170
‫چه هیجان‌انگیز.

266
00:18:33,590 --> 00:18:36,260
‫ما باید ارتش و ژنرال‌هامون رو قبل از اون موقع آماده کنیم.

267
00:18:36,260 --> 00:18:40,510
‫باید بهترین کاندیداها رو از بین کسانی که
‫خط خونی برتر دارن انتخاب کنیم

268
00:18:40,510 --> 00:18:43,120
‫و تمام تلاشمون رو وقف آموزش اونا کنیم.

269
00:18:43,120 --> 00:18:44,390
‫دارید در مورد من حرف می‌زنید؟

270
00:18:44,390 --> 00:18:46,270
‫تو یکی از کاندیداها هستی.

271
00:18:46,270 --> 00:18:51,360
‫اگه منظورتون از «وقف تمام تلاش برای آموزش»،
‫اینه که کلاس‌ها و تمرینات منو بیشتر کنید،

272
00:18:51,360 --> 00:18:52,370
‫بی‌خیالش بشید.

273
00:18:53,120 --> 00:18:54,720
‫معدل من فقط ۲.۷ هست.

274
00:18:54,720 --> 00:18:55,770
‫نه.

275
00:18:56,280 --> 00:18:59,610
‫چیزی که ما باید تقویت کنیم، خط خونی توئه.

276
00:18:59,610 --> 00:19:01,710
‫با یه خط خونی تقویت شده،

277
00:19:01,710 --> 00:19:04,790
‫این امکان وجود داره که صاحب دو یا چند «یان‌لینگ» بشی،

278
00:19:04,790 --> 00:19:07,700
‫و حتی دورگه‌ها هم می‌تونن از امپراتوران اژدها پیشی بگیرن.

279
00:19:07,700 --> 00:19:09,620
‫می‌تونن با چهار امپراتور اژدها رقابت کنن؟

280
00:19:09,620 --> 00:19:13,920
‫درسته! این همون پروژه نیبلونگن هست.

281
00:19:13,920 --> 00:19:18,810
‫شورای ریش‌سفیدان راهی برای تقویت خط خونی پیدا کرده.

282
00:19:18,810 --> 00:19:21,190
‫این یه هدیه فوق‌العاده‌ست.

283
00:19:21,190 --> 00:19:24,600
‫پذیرفتنش یعنی به دست آوردن قدرت،

284
00:19:24,600 --> 00:19:27,220
‫اما به معنی یه فداکاری بزرگ هم هست.

285
00:19:27,220 --> 00:19:30,640
‫سزار، آیا تمایل داری؟

286
00:19:31,640 --> 00:19:34,480
‫چرا این حرفا یه کم شبیه... عهدهای زمان عروسیه؟

287
00:19:34,480 --> 00:19:35,360
‫سزار!

288
00:19:35,360 --> 00:19:37,840
‫تحمل سختی و مردن چیز خاصی نیست.

289
00:19:37,840 --> 00:19:40,490
‫اگه این بهای رسیدن به اوجِ قدرت دورگه‌هاست،

290
00:19:40,490 --> 00:19:42,490
‫آدمای زیادی تو کالج هستن که با کمال میل قبول می‌کنن.

291
00:19:42,490 --> 00:19:43,870
‫چرا منو انتخاب کردید؟

292
00:19:43,870 --> 00:19:45,280
‫چون تو به اندازه کافی خوبی.

293
00:19:45,280 --> 00:19:46,490
‫چرا چو زیهانگ نه؟

294
00:19:46,490 --> 00:19:48,040
‫اون تجربه‌ای در کشتن امپراتور اژدها نداره.

295
00:19:48,040 --> 00:19:49,410
‫چرا لو مینگ‌فی نه؟

296
00:19:49,410 --> 00:19:50,900
‫مینگ‌فی هنوز تازه‌کاره،

297
00:19:50,900 --> 00:19:54,330
‫و خیلی‌ها هنوز فکر می‌کنن که دادنِ رتبه S به اون،
‫اشتباه من بوده.

298
00:19:54,330 --> 00:19:57,760
‫ولی اون یک بار جلوی چشم شما
‫امپراتور اژدها، کنستانتین رو به شدت زخمی کرد.

299
00:19:57,760 --> 00:20:00,840
‫آقای مدیر، شاید شما همینجوری الکی رتبه S بدید،

300
00:20:00,840 --> 00:20:02,660
‫ولی توی نبرد نزدیک با یک امپراتور اژدها،

301
00:20:02,660 --> 00:20:05,600
‫باورم نمی‌شه که جون خودتون رو
‫بسپارید دستِ یه آدم بی‌عرضه.

302
00:20:05,600 --> 00:20:08,470
‫پس، اون استدلال منطقی نیست.

303
00:20:08,470 --> 00:20:10,480
‫هوم... حق با توئه.

304
00:20:10,480 --> 00:20:14,900
‫برای این کاندیدا، عموی تو اصرار داشت که توانایی
‫فقط مربوط به خط خونی نیست،

305
00:20:14,900 --> 00:20:16,530
‫بلکه به رهبری هم ربط داره.

306
00:20:16,530 --> 00:20:20,190
‫بین نسل جدید، سزار، تو واقعاً رهبر درخشانی هستی.

307
00:20:20,190 --> 00:20:22,320
‫حتی چو زیهانگ هم نمی‌تونه باهات مقایسه بشه،

308
00:20:22,320 --> 00:20:23,860
‫واسه همین عموت معتقده که

309
00:20:23,860 --> 00:20:27,330
‫فقط تو شایستگی اینو داری که
‫کاندیدای اصلی پروژه نیبلونگن باشی.

310
00:20:31,580 --> 00:20:34,910
‫سزار، حالا متوجه شدی؟

311
00:20:34,910 --> 00:20:39,420
‫خانواده تو همیشه عشقی بی‌دریغ
‫و امیدی بزرگ به تو داشتن!

312
00:20:43,730 --> 00:20:44,640
‫عمو جان،

313
00:20:45,840 --> 00:20:48,470
‫تا حالا شده مهم‌ترین آدم زندگیت رو از دست بدی؟

314
00:20:48,470 --> 00:20:49,390
‫هان؟

315
00:20:49,390 --> 00:20:51,280
‫آخ، یادم رفت.

316
00:20:51,280 --> 00:20:55,350
‫آدمایی مثل شما، عمو جان،
‫هیچکسِ مهمی توی زندگیشون ندارن.

317
00:20:55,350 --> 00:20:57,930
‫واسه همین، درک نمی‌کنید

318
00:20:57,930 --> 00:21:02,240
‫که کسایی که همچین تجربه‌ای داشتن،
‫معمولاً خیلی لجباز و کله‌شق می‌شن.

319
00:21:02,240 --> 00:21:03,580
‫متاسفم حضار محترم.

320
00:21:03,580 --> 00:21:06,450
‫پیشنهادتون رو رد می‌کنم.

321
00:21:06,450 --> 00:21:07,990
‫سزار! تو...

322
00:21:07,990 --> 00:21:10,870
‫اگه فرمایش دیگه‌ای نیست، من مرخص می‌شم.

323
00:21:25,660 --> 00:21:26,510
‫این چیه؟

324
00:21:26,510 --> 00:21:29,970
‫آه، با خودم گفتم چون تو ماموریت بودی،

325
00:21:29,970 --> 00:21:31,260
‫احتمالاً شام نخوردی.

326
00:21:31,260 --> 00:21:33,260
‫واسه همین از این اطراف یه چیزی خریدم،

327
00:21:33,260 --> 00:21:36,140
‫ولی تو این ساعت شب،
‫فقط همبرگر پیدا می‌شد.

328
00:21:36,140 --> 00:21:37,600
‫اینا رو برای من گرفتی؟

329
00:21:38,500 --> 00:21:39,980
‫بیا تو راه با هم بخوریم.

330
00:21:42,400 --> 00:21:43,170
‫دمت گرم.

331
00:22:01,860 --> 00:22:03,160
‫زیهانگ...

332
00:22:04,170 --> 00:22:05,940
‫سفرت بی‌خطر.

